به تازگی در شغل سابقم (کارشناس برنامهریزی) دچار پدیده «تو خیلی خوبی. ما لیاقت خوبیهات رو نداریم.» شدهام. به دنبال شغلی میگردم که خوبیهایم را در آن پارک نمایم.
بسیار باهوش، زرنگ و همه چیز تمام هستم.
از هر انگشتم هنر میبارد.
فروشندگی تلفنی و بازاریابی و امثال آن برایم بسیار خوب است و لیاقتش را ندارم.
همه چیز را با سرعتی که شما را انگشت به دهان بگذارد یاد میگیرم.
33 بهار را دیدهام و باز هم چیزی برایم تکراری نشده.
نیم متر زبان دارم.
قبلتر برنامهنویسی وب میکردهام.
جاهطلب هستم. پولکی و آبششدار هستم.
برای خرید «30*3» وعده نان و پنیر در ماه، به حداقل حقوق اعلامی وزارت کار نیازمندم (شرمنده شما البته که قابلتان را ندارد. من همین رو باید گرونتر بخرم/در خدمت باشیم؟ ولله؟! رمزتون؟).
برای مشکلات گوارشی احتمالی ناشی از مصرف بیش از حد نان و پنیر و بریز و بپاش با حقوق بازنشستگی سر پیری به بیمه نیاز دارم.
چون در عکس جا نمیشوم از ارسال عکس قدی به شما عزیز باتقوا معذورم.
اگر به عنوان کارفرما با این معذورات مشکلی ندارید، برای دریافت رزومه از طریق چت دیوار پیام بگذارید.