[پل واکر]
نویسنده تازه کار [بدون سابقه]
تعطیلات می ری؟
به نظرت الان [تعجب]
[نگاه اطراف] بله، مشخصه، شوخی کردم.
می دونی [تلفن و گوش]
پسر وقتشه پیاده بشی، سر راه باهم یه نوشیدنی خنک می چسبه.
شنیدم.
سلام
اومدی هواخوری؟
آره، تا ببینم پذیرایی
[راننده]آی آدما کولر گرفتما، ماشینم داره جوشی میشه.
[خنده]
داری پیشرفت می کنی یه ستاره نوظهور.
هیچ کس بدون تلاش، یه شبه معروف نمی شه دوست من.
هنر دیالوگ نویسی:
امروز قشنگ شدی:
قشنگ بودم.
داری سهراب می خونی؟
به شعرهاش نیاز دارم.
منم مثل تو عاشقشم.
خداراشکر
از بابت؟
اینکه مثل منی.
خداراشکر.
از بابت؟
کپی من شدی دیگه:
از پدرت چه خبر:
از پدرم یا پدرت؟
درسته: پ مثل پدر:
راستی امشب مهمونی داریم فردا جشنه ها:
من:
نه نیار، شادیه:
آب پرتقال هویج بستنی هم داره.
صبر کن:
چیه، خبری شده؟
پدر داره می ره:
ناراحتی؟ بهش فکر نکن، منظورم به تصمیمات بزرگترهاست.
راستی امشب می خوام یه گوشه بشینیا:
تو جشن تو، گوشه نشینی میشم درونگرا!
بذار همه فکر کنند پچ آدامز قصه های من این مدلیه...
فعالیت: روزهای هفته: 19 الی 22
پنجشنبه، جمعه و ایام تعطیل تمام وقت
درباره دستمزد صحبت نکنید.