یک کارگر. ساده. که. بتونه. بمونه. روزی هشت ساعت. کار. کارش. گهرکاری. باشه باید. انجام. بده کارگری کار خدماتی. اگه شهرستانی. باشه جای خواب. بش میدم. اگه. بمونه. ماه. پانزده میلیون. تا بیست. اگه. چند روز. بمونه بره. روزی. پانصد. حساب میشه کارش. سبک. سنگین. نیس ای میگین. کارش چیه. من. کار پیمانکاری. دارم با. مغازه. یک نفر. می خوام تو دست. بالم مغازه ای بره چیزی خواستم بره بگیره کاری بود کمک کنه کارهای خودم. انجام بده. هرکاری. بانک بره نانوایی بره رستوران بره. کارها ماشین انجام. بده. کارگرها. چیزی نیاز داشتن. براشون ببره مشخصات کامل و تلفن بزار. زنگ می. ژنم